تبلیغات
حکمت - حکمت
جهان سر بسر حکمت و عبرت است.
حکمت 1
[1] امام علیه السلام فرمود :
[2]در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش نه پشتی که سوار شوند و
نه پستانی که بدوشند


حکمت 2
[3] هر کس طمع در درون داشته باشد خود را حقیر کرده . [4] و کسی که
ناراحتیهایش را فاش کند به ذلت خویش راضی شده . و کسی که زبانش
را بر خود امیر کند شخصیت خود را پایمال کرده است .


حکمت 3
[5] بخل ننک است و ترس نقصان [6] و فقر شخص زیرک را از
بیان دلیلش گنگ می سازد . و شخصی که فقیر است در شهرش غریب است .


حکمت 5
[9] علم میراث گرانبهائی است و آداب لباس فاخر و زینتی
است و فکر آئینه ای است صاف .


حکمت 6
[10]سینه شخص عاقل صندوق اسرار اوست [11] و خوشروئی دام
محبت است و تحمل ناراحتی ها قبر عیوب است . [1] و نقل شده که در
این باره نیز چنین فرموده است : سؤال و پرسش وسیله پوشاندن عیبها
است . [2] و آن کس که از خود راضی باشد خشمگین بر او زیاد خواهد بود .


حکمت 7
[3] صدقه و کمک به نیازمندان داروی مؤثری است . و اعمال
بندگان در این دنیا نصب العین آنها در آخرت خواهد بود .



حکمت 8
[4]تعجب کنید از این انسان که با یک قطعه پی می بیند [5] با قطعه
گوشتی سخن می گوید . و با استخوانی می شنود و از شکافی نفس می کشد
[و این کارهای  بزرگ و حیاتی را با این وسائل کوچک انجام می دهد] .


حکمت 9
[6] هنگامی که دنیا به کسی  رو کند نیکیهای غیر او را به او عاریت
می دهد [7] و هنگامی  که دنیا به کسی پشت کند نیکیها و افتخاراتش را از او
سلب می نماید .



حکمت 10
[8] با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک
ریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند.

حکمت 11
[9] هنگامی که بر دشمنت پیروز شدی عفو را شکرانه این پیروزی قرار ده


حکمت 12
[10] عاجزترین مردم کسی  است که از به دست آوردن دوست عاجز بماند
[11] و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد


حکمت 13
[12]هنگامی که مقدمات نعمتها به شما می رسد [13] دنباله آن را به واسطه
کمی شکرگزاری از خود دور نسازید .

حکمت 14
[1] کسی که نزدیکانش او را رها سازند آنها که دورند او را می برند;


حکمت 15
[2] هر شخص گرفتاری را نمی توان سرزنش کرد [ چه بسا بی تقصیر باشد ]


حکمت 16
[3] امور تسلیم تقدیرها است تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبیر و
هوشیاری او است


حکمت 17
[4] از امام درباره این گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
سؤال شد که فرموده است : [5] موهای سفید را تغییر دهید و خود را شبیه
یهود نکنید امام علیه السلام فرمود : [6] این سخن را پیامبر صلی الله علیه
و آله و سلم زمانی فرمود که پیروان اسلام کم بودند [7] اما امروز که اسلام
توسعه یافته و امنیت حکمفرما است هر کسی مختار است [ که این کار را
بکند یا نکند ]


حکمت 18
[8] درباره کسانی که از نبردکردن همراه او خودداری کردند فرمود :
[9] حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند .


حکمت 19
[10] کسی که در مسیر آرزوها بشتابد در مرگ خواهد افتاد .


حکمت 20
[11] از لغزش مردم نیک و باشخصیت چشم پوشی کنید[12] چرا که هیچیک
از آنها لغزش نمی کند مگر اینکه دست خدا به دست اوست و او را بلند می نماید


حکمت 21
[13] ترس با یاس مقرون شده و کم روئی با محرومیت [14] و فرصتها می گذرد
همچون عبور ابرها بنابراین فرصتهای نیک را غنیمت بشمارید


حکمت 22
[1] ما را حقی است که اگر به ما داده شود [ آزادیم ] [2] والا در عقب
شتر سوار خواهیم شد [ و همچون اسیران خواهیم بود ] هر چند زمانی طولانی
بر این حال بگذرد . [3] شریف رضی می گوید : این از سخنان لطیف و فصیح امام
[ ع ] است و معنای  آن این است که اگر حق ما به ما داده نشود همچون
افراد خوار و کم ارزش خواهیم بود . و این بدین جهت است کسی که در
ردیف انسان سوار می شود در قسمت آخر مرکب سوار خواهد بود همچون
برده و اسیر و امثال آنها .

حکمت 23
[4] کسیکه عملش او را کند سازد . نسبش او را سرعت نخواهد بخشید .


حکمت 24
[5] از جمله کفاره های گناهان بزرگ به فریاد مصیبت زدگان رسیدن و
تسلی دادن به رنجدیدگان است .


حکمت 25
[6] ای فرزند آدم هنگامی  که ببینی پروردگارت پی در پی نعمتهایش
را بر تو می فرستد در حالیکه تو معصیت او را می کنی بترس [ که
مجازات سنگینی در انتظار تو است ] .


حکمت 26
[7] کسی چیزی را در دل پنهان نمی کند مگر اینکه در سخنانی که از
دهان او می پرد و در چهره و قیافه اش آشکار می گردد .


حکمت 27
[8] با بیماریت راه برو مادامی  که با تو راه می رود . [ تا زمانیکه
فشار شدید نیاورده بگذار خود بدن بدون نیاز طبیب و دارو آنرا دفع کند ]


حکمت 28
[9] برترین زهد مخفی داشتن زهد است .


حکمت 29
[10] هنگامی که تو عقب می روی و مرگ به جلو می آید چه زود با یکدیگر
ملاقات خواهید کرد .


حکمت 30
[11] [ از خدا ] بترس به خدا سوگند آنقدر پرده پوشی کرده که گوئی
آمرزیده است .


حکمت 31
[1] درباره ایمان از آنحضرت سؤال شد در پاسخ فرمود : ایمان بر
چهار پایه استوار است : [2] بر صبر و یقین و عدالت و
جهاد .و صبر بر چهار شعبه تقسیم می شود . [3] بر اشتیاق ،ترس ،زهد و
انتظار : [4] کسی  که مشتاق بهشت باشد از شهوات و تمایلات سرکش برکنار
می رود و آن کس که از آتش جهنم بیمناک باشد از محرمات دوری می گزیند
[5] کسیکه در دنیا زاهد باشد مصیبتها را ناچیز می شمرد . و آن کس که منتظر
مرگ باشد برای انجام اعمال نیک سرعت می گیرد . [6] یقین نیز بر چهار
قسمت است : بر بینش در هوشیاری و زیرکی [7] رسیدن به دقایق حکمت
پندگرفتن از حکمتها و توجه به روش پیشینیان : [8] کسی که هوشیار و بینا
باشد حکمت و دقایق امور برایش روشن می شود و کسی که دقایق امور و حکمت
برایش روشن شد عبرت فرامی گیرد [9] و کسی که درس عبرت فراگیرد گویا
همیشه با گذشتگان بوده است . [10] عدالت نیز چهار شعبه دارد : دقت
در فهم غور در علم [11] و دانش قضاوت صحیح و حلم و بردباری ثابت و پا
برجا . بنابراین آن کس که خوب بفهمد به اعماق دانش آگاهی پیدا
می کند [12] و کسی که به عمق علم برسد سیراب از سرچشمه احکام باز می گردد .
[13] و آن کس که حلم و بردباری داشته باشد در کار خود تفریط و کوتاهی
نمی کند و در میان مردم با آبرومندی و ستودگی زندگی خواهد کرد . جهاد
نیز چهار شعبه دارد : [14] امر بمعروف ، نهی از منکر صدق و راستی در معرکه
نبرد [15] و کینه و دشمنی با فاسقان : آن کسی که امر به معروف کند پشت
مؤمنان را محکم کرده [16] و کسی که نهی از منکر نماید بینی کافران را بر
خاک مالیده هر کس در معرکه نبرد صادقانه بایستد وظیفه اش را انجام
داده [17] و آن کسی  که فاسقان را دشمن دارد و بخاطر خدا خشم گیرد خداوند
بخاطر او خشم و غضب می کند و او را در روز قیامت خشنود می سازد . [18] کفر
نیز بر چهار پایه قرار دارد : دنبال اوهام رفتن به گمان کنجکاوی از
اسرار 00 [1] جنگ و ستیز با مردم انحراف از حق و پیروی از هوی و هوس :
آن کس که به دنبال اوهام و جستجوی اسرار دیگران برود به حق باز
نمی گردد [2] و کسی  که در اثر جهل به نزاع و ستیز برخیزد همواره از شناخت
حق محروم خواهد ماند و کسی که از راه حق منحرف شود و به دنبال هوسها
برود نیکی در نزد او بد [3] و بدی در پیش او خوب جلوه می کند و گرفتار
مستی گمراهی می گردد [4] و آن کس که به عناد و لجاج پردازد راهها برایش
پر از سنگ و ناهموار و کارها بر او سخت و پیچیده می شوند و در تنگنا
قرار می گیرد . [5] شک نیز بر چهار شعبه است : بر مراء و جدال
ترس تردید [6] و خودباختگی آن کسی که مجادله و لجاجت در
بحث را عادت خویش قرار بدهد هرگز از تاریکی شک به روشنائی یقین
گام نمی نهد [7] هر کس از آینده بترسد به قهقرا برمی گردد [8] و آن کس که در
تردید و دو دلی باشد و نتواند تصمیم بگیرد زیر سم شیطانها له خواهد شد
[9] و آن کس که در برابر وسائلی که هلاکت دنیا و آخرت در آن است خود
باخته شود در هر دو جهان هلاک خواهد شد . [10] شریف رضی می گوید : سخن امام
[ ع ] هنوز دنباله داشت که ما برای طولانی نشدن و خارج شدن از منظور در
این باب [ که جمع آوری سخنان کوتاه امام است ] از بقیه صرف نظر
کردیم .

حکمت 32
کسیکه کار نیک انجام می دهد خودش از آن کار بهتر است و
انجام دهنده کار شر از آن کار بدتر است [ چرا که آنچه در دل دارند
بیش از آن است که انجام می دهند ] .

حکمت 33
سخاوتمند باش ولی اسراف کننده مباش . در زندگی حسابگر باش
ولی سختگیر مباش .


حکمت 34
بهترین غنا و بی نیازی ترک آرزوهاست .


حکمت 35
کسیکه در انجام کارهائی که مردم ناخوش دارند سرعت داشته باشد
مردم درباره او آنچه که نمی دانند می گویند . [ و نسبتهای ناروا به او
می دهند ]

حکمت 36
[1] کسیکه آرزویش طولانی کند عملش را بد خواهد کرد .

حکمت 37
[2] این سخن را امام علیه السلام هنگامی  فرمود که در مسیر حرکتش به
شام کدخدایان شهر انبار با او ملاقات کردند . و بخاطر امام علیه السلام
از مرکب پیاده شدند و با سرعت بسوی او شتافتند [ و مراسمی که نشانه
ذلت در برابر امراء بود انجام دادند ] امام علیه السلام فرمود 30] این چه
کاری بود که شما کردید ؟ عرض کردند این آدابی است که ما امیران خود
را با آن بزرگ می داریم . [4] امام فرمود : به خدا سوگند با این عمل
زمامداران شما بهره مند نمی شوند و شما با این کار در دنیا مشقت بر خود
هموار می سازید . [5] و در قیامت بدبخت خواهید بود . و چه زیان بار است
مشقتی که پشت سر آن مجازات الهی باشد . [6] و چه پرسود است آرامشی که
با آن امان از عذاب دوزخ باشد .


حکمت 38
[7] امام علیه السلام این سخنان را به فرزندش حسن علیه السلام فرمود :
[8] فرزندم چهار چیز و چهار چیز را از من داشته باش که با آن هر
کاری بکنی بتو زیان نخواهد رسید : [9] بالاترین سرمایه ها عقل است .
بزرگترین فقر حماقت است . بدترین تنهائی وحشت خودبینی است .[10] و
برترین حسب و نسب اخلاق نیک است . [11] فرزندم بر حذر باش از دوستی
با احمق که می خواهد بتو منفعت برساند زیان می رساند . [12] برحذر باش از
دوستی بخیل چرا که بهنگام شدیدترین حاجت تو را رها می سازد . [13] برحذر
باش از دوستی  با انسان فاجر و فاسق چرا که ترا به چیز کمی می فروشد .
بر حذر باش از دوستی  دروغگو [14] چرا که او مثل سراب است دور را در نظر
تو نزدیک . و نزدیک را در نظر تو دور می سازد


حکمت 39
کارهای مستحب اگر به واجبات زیان رساند موجب قرب خدا نمی شود .


حکمت 40
زبان عاقل در پشت قلب او قرار دارد و قلب احمق پشت زبان او
است . شریف رضی  می گوید : این از مطالب شگفت انگیز و پرارزش است
و منظور این است که عاقل زبانش را رها نمی سازد در سخن گفتن مگر بعد
از مشورت و فکر و سنجش . ولی احمق حرفها و سخنانی که از زبانش
می پرد قبل از مراجعه بفکر و دقت و اندیشه است . بنابراین گویا زبان
عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش می باشد .


حکمت 41
همین معنا بعبارت دیگر از آن حضرت نقل شده است : قلب احمق
در دهان او است . و زبان عاقل در قلب او و معنی هر دو یکی است

حکمت 42
[5] حضرت بیکی از یارانش هنگامی  که بیمار شده بود فرمود :
خداوند این دو ناراحتی تو را باعث از بین رفتن گناهانت قرار داده
[6] زیرا بیماری پاداشی  ندارد و لکن گناهان را از میان می برد [7] و آنها را
همچون برگ درختان می ریزد اجر و پاداش تنها در گفتار به زبان و عمل
با اعضاء است [8] و خداوند سبحان کسانی را که بخواهد از بندگانش بخاطر
صدق نیت و باطن پاک داخل بهشت می کند [ و از طریق تفضل با آنها
رفتار می نماید ] . [9] شریف رضی  می گوید : من می گویم آنچه امام علیه السلام
فرموده درست است . بیماری اجر و پاداش ندارد . چرا که بیماری از
قبیل چیزهائی  است که استحقاق عوض دارد زیرا عوض استحقاق بر چیزی
است که در قبال فعل خداوند نسبت ببعد باشد مانند بیماریها و امثال
آن و اما اجر و ثواب در برابر کاری است که بنده انجام می دهد . بنا
براین بین این دو فرق است که امام علیه السلام با آن علم ثاقب و نظریه
رسای خود آنرا بیان فرموده .

حکمت 43
[10] امام علیه السلام درباره خباب ابن ارت فرمود : خدای خباب ابن ارت
را رحمت کند [11] او از روی میل اسلام آورد و از روی اطاعت خدا هجرت کرد
و بزندگی ساده قناعت نمود . [12] و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگی
مجاهد بود

حکمت 44
خوشا به حال کسیکه بیاد معاد باشد . و برای روز حساب عمل کند.
و بمقدار کفایت قناعت نماید . و از خدا راضی باشد .


حکمت 45
[3] اگر با این شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن
نخواهد داشت . [4] و اگر تمام دنیا را در گلوی منافق بریزم که مرا دوست
بدارد دوست نخواهد داشت [5] و این بخاطر آن است که بر زبان پیامبر
امی [ درس نخوانده ] گذشته [6] که فرمود : ای علی هیچ مؤمنی ترا دشمن
نمی دارد و هیچ منافقی تو را دوست نخواهد داشت

حکمت 46
کار بدی که ترا ناراحت [ و پشیمان ] می سازد نزد خدا بهتر از
کار نیکی است که تو را مغرور می سازد

حکمت 47
اندازه هر کس به اندازه همت او است . و صداقت هر کس به
اندازه شخصیت او است . و شجاعت هر کس به اندازه زهد و بی اعتنائی
او [ به ارزشهای مادی ] است . و عفت هر کس به اندازه غیرت او است


حکمت 48
پیروزی در پرتو تدبیر و احتیاط است . و تدبیر و احتیاط به
تفکر است . و تفکر صحیح به نگهداری اسرار است


حکمت 49
بپرهیزید از حمله بزرگوار بهنگام نیاز و گرسنگی . و از حمله
انسان پست به هنگام سیری .

حکمت 50
دلهای انسان ها همچون حیوانات وحشی است هر کس از راه محبت
وارد شود با او الفت می گیرند .


حکمت 51
عیب تو پنهان است مادامی  که دنیا رو بسوی تو است .


حکمت 52 شایسته ترین مردم به عفو قادرترین مردم به مجازات است .

حکمت 53
سخاوت آن است که ابتدائی  [ و بدون درخواست ] باشد و اما
آنچه در برابر تقاضا داده می شود از روی حیا و برای دفع مذمت است

حکمت 54
هیچ ثروتی چون عقل نیست . و هیچ فقری چون جهل
نیست . هیچ میراثی چون ادب نیست . و هیچ پشتیبانی چون
مشورت نخواهد بود .

حکمت 55
صبر بر دو گونه است : صبر در انجام کار خوبی که دوست
نداری . و صبر بر ترک کار بدی که دوست داری .


حکمت 56
بی نیازی در غربت وطن است . و نیازمندی در وطن
غربت است [ زیرا انسان بی نیاز هر کجا باشد وسائل برایش فراهم و
افراد را می گیرند . ولی نیازمند اقوام و بستگان نیز رهایش می کنند ] .


حکمت 57
قناعت مالی است که هرگز تمام نمی شود .شریف رضی می گوید :
این کلام از پیغمبر نیز نقل شده است .


حکمت 58
مال و ثروت ماده اصلی همه شهوات است

حکمت 59
کسی که تو را بترساند [ از چیزی  که خطرناک است ] همچون کسی
است که تو را بشارت می دهد [ به چیزی که مایه سرور و خوشحالی است ]

حکمت 60
حکمت 61
زن عقربی است که نیش زدن او شیرین است .

حکمت 62
هنگامی که تحیتی بتو گویند بصورتی  بهتر از آن پاسخ گو و هنگامی
که هدیه برای  تو فرستند آنرا به بهتر از آن مقابله کن ولی با این حال
فضیلت از آن کسی است که ابتداء کرده است


حکمت 63 شفاعت کننده بال و پر طلب کننده است .


حکمت 64
اهل دنیا همچون سوارانی هستند که آنها را می برند . و آنها در خوابند .


حکمت 65
از دست دادن دوستان غربت است .


حکمت 66
از دست رفتن حاجت بهتر از آن است که از نااهل طلب کنی


حکمت 67
از بخشش کم حیا مکن زیرا محروم ساختن از آنهم کمتر است


حکمت 68
خویشتن داری زینت فقر است و شکرگزاری زینت بی نیازی است .


حکمت 69
وقتی آنچه را می خواهی انجام نگیرد اهمیت ندارد هر کس که می خواهی باش .


حکمت 70 همیشه جاهل یا افراط گر و یا تفریط کننده است .


حکمت 71
هنگامی که عقل انسان کامل شود سخنش کم می شود


حکمت 72
[2] روزگار بدنها را کهنه و آرزوها را نو می کند[3] مرگ را نزدیک و
خواسته ها را دور می سازد کسیکه به آن برسد خسته می شود . کسیکه به آن
نرسد رنج می برد .

حکمت 73
[4] کسیکه خود را در مقام پیشوائی  و امام مردم قرار می دهد باید
پیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد به تعلیم خویش پردازد [5] و باید
تادیب کردن او به عملش پیش از تادیب کردن بزبانش باشد . [6] کسیکه معلم
و ادب کننده خویشتن است به احترام سزاوارتر است از کسی که معلم و
مربی مردم است


حکمت 74
نفسهای  انسان گامهای او بسوی مرگ است .


حکمت 75
هر چیز که شمرده شود سرانجام پایان می گیرد . و آنچه در انتظار
وجودش هستی سرانجام فرامی رسد .


حکمت 76
کارها هنگامی که مشتبه شوند آخرشان را با اولشان می سنجند
[ سالیکه نکوست از بهارش پیداست ]


حکمت 77
[10] نقل شده که ضراربن حمزه ضبائی  [ که از یاران امام [ ع ] بود
بر معاویه وارد شد . معاویه از او خواست که حالات امیرمؤمنان علی
[ ع ] را برای او شرح دهد ضرار در پاسخ گفت : گواهی می دهم که او
را در بعضی از مواقف عبادتش دیدم به هنگامی که شب پرده تاریکی خود
را فروافکنده بود . او در محراب ایستاده . و محاسنش را گرفته همچون
انسان مارگزیده بخود می پیچید و در تب و تاب بود .و همچون انسان
محزون و غمگین گریه می کرد و می گفت : [11] ای دنیا ای دنیا از من دور
شو خود را به من عرضه می کنی ؟ یا می خواهی مرا به شوق آوری ؟ هرگز
آن زمان که تو در من نفوذ کنی فرا نرسد [12] هیهات دور شو دیگری را
فریب ده من نیازی  به تو ندارم . من تو را سه طلاقه کرده ام که رجوعی
در آن نیست . [1] زندگی  تو کوتاه موقعیت تو کم و آرزوی تو پست است [2] آه
از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر و عظمت مقصد .


حکمت 78
[3] سخن ذیل را امام [ ع ] در پاسخ آن مرد شامی فرمود که از او
پرسید [4] آیا مسیر ما بسوی شام به قضا و قدر خداوند است . ؟ البته این
سخن طولانی بوده که قسمتی از آن برگزیده شده .[5] وای بر تو [ ای مرد شامی
که گمان می کنی قضا و قدر به معنی اجبار است ] گویا تو گمان کردی قضاء
لازم و قدر حتمی  را . [6] اگر چنین بود ثواب و عقاب و وعد و وعید الهی
بیهوده بود [7] خداوند سبحان بندگان خود را امر کرده و مخیر ساخته و نهی
کرده و بر حذر داشته و تکالیف آسانی بر دوش آنان گذارده [8] هرگز تکلیف
سنگینی نکرده و در برابر کار کم پاداش زیاد قرار داده و هیچگاه کسی
از روی اجبار او را معصیت نکرده [9] و اطاعت از روی اکراه نبوده . و
پیامبران را بیهوده نفرستاده و کتب آسمانی برای بندگان را عبث نازل
نکرده است [10] آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است باطل و بی هدف
نیافریده [11] این گمان کسانی است که کافرند وای بر کافران از آتش
دوزخ.


حکمت 79
[12] حکمت و دانش را فراگیر از هر جا که باشد چرا که حکمت گاهی
در سینه منافق است [13] و آرام نمی گیرد تا اینکه خارج شود و در کنار
دوستانش در سینه مؤمن جای گیرد .


حکمت 80
گفتار حکمت آمیز گمشده مؤمن است پس حکمت را بگیر ولو از
اهل نفاق باشد .


حکمت 81
قیمت و ارزش هر کس باندازه کاری است که بخوبی می تواند
انجام دهد . شریف رضی  می گوید : این از کلماتی است که قیمتی برای آن
تصور نمی شود و هیچ حکمتی هموزن آن نیست و هیچ سخنی به آن نمی رسد .


حکمت 82
[3] شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای تحصیل آن شتران
راهوار را سوار شوید و در اطراف بیابانها گردش کنید سزاوار است .
[ کنایه از اینکه هر قدر زحمت برای آن بکشید بجا است ] : [4] جز به خدا
امید نداشته باشید و جز از گناهانتان نترسید [5] و اگر از چیزی سؤال کنند
که نمی دانید حیا نکنید و بگوئید : نمی دانیم [6] و اگر چیزی را نمی دانید از
فراگرفتن آن خجالت نکشید [7] صبر و استقامت را در هر کار پیشه کنید که
صبر نسبت به ایمان همچون سر است در مقابل تن [8] تن بی سر فایده ندارد و
صبر بی ایمان نیز بی نتیجه است .


حکمت 83
امام به مردیکه در ثناخوانی بر او افراط کرد ولی در دل امام را
متهم می نمود فرمود : من کمتر از آن هستم که می گوئی و بالاتر از آنم که
در دل تو است


حکمت 84
باقی ماندگان شمشیر [ آنها که پس از یک جنگ خونین برای حفظ
عقیده و ایمان و استقلال و شرف باقی می مانند ] دوام و بقاءشان زیادتر
و فرزندانشان بیشتر است .


حکمت 85
کسی که جمله نمی دانم را ترک کند خود را به کشتن خواهد داد .
[اظهار اطلاع در همه چیز سبب گمراهی و گمراه ساختن و مایه هلاکت دنیا و
آخرت خواهد شد ] .


حکمت 86
رای و تدبیر پیر نزد من بهتر از استقامت جوان [ در میدان جنگ
است ] و در روایت دیگری آمده است . از جنگ جوئی جوان .


حکمت 87
تعجب می کنم از کسیکه نومید می شود در حالیکه استغفار با او
است .

حکمت 88
[1] امام باقر علیه السلام از جدش امیرمؤمنان [ ع ] چنین نقل می کند
که فرمود : [2] در روی زمین دو امان و وسیله نجات از عذاب الهی بود
که یکی از آنها برداشته شد دومی را دریابید و به آن چنگ زنید . [3] اما
امانی که برداشته شد رسول الله بود [4] و اما امانی که باقی مانده استغفار
است خداوند تعالی می فرماید [5] خدا آنها را عذاب نمی کند تا تو در
میانشان هستی  و خداوند آنها را هرگز عذاب نمی کند در حالیکه استغفار
می کنند [6] سیدرضی اضافه می کند : که این یک نمونه از بهترین استفاده ها
و لطیف ترین استنباط ها از آیات قرآن است .


حکمت 89
[7] کسی که میان خود و خدا را اصلاح کند خداوند میان او و مردم را
اصلاح خواهد نمود [8] و کسیکه امر آخرتش را اصلاح کند خدا امر دنیایش را
اصلاح خواهد کرد [9] و کسیکه از درون جانش واعظی داشته باشد خداوند حافظی
برای او قرار خواهد داد :


حکمت 90
[10] فقیه و عامل کامل آن کسی است که مردم را از رحمت الهی نومید
نکند [11] و از لطف و محبت او مایوس نسازد و از مجازات های غافلگیرانه
او ایمن ننماید.